تبليغاتX
عصر ظهور





دختران مسلمان


جمعه سوم مهر 1388 |



شنبه چهاردهم شهریور 1388 |

ابتدا:

ظهور عرصه ی جدید دنیای مدرن همواره با خود مزایا و معایبی داشته که پیوسته با آن روبرو هستیم و شاید در زندگی اجتماعی آن را به وضوح لمس میکنیم.با ورود به جامعه ی صنعتی و استارت دگرگونی و تغییر در نظام اقتصادی و تکنولوژی،تولید ماشینی شروع به حکمفرمانی بر انسانیت آدمی شد و تا جایی پیش رفت که اخلاق آدمی را از او ربود.

حضور زنان در عرصه ی رانندگی:

اینکه زن امروزی با زن در عرصه گذشته چه تفاوتها و شباهتهایی دارد،بحث مفصل خود را می طلبد.شاید به زعم فکری زن امروزی حضور او در صحنه ی اجتماع و فعالیت در کنار مردان نوعی روشنایی و جرگه ی عظیمی از افتخارات برای او باشد،زنی که از موقعی که متولد شد جدا از اینکه به لحاظ آداب و رسوم و عرف دینی به مراتب راحتر و بی قید و بندتر از زن در عرصه ی قدیم شد.(1)

زنی که تنها چند سالی حس دخترانه را با خود بهمراه داشته و حس مادری به ندرت در او دیده میشود یا به گفته اش تبدیل شدن این حس به عادت معمول،جدا از تجربیات دیگر.خروجی این زن ازآن زمان گذشته تا به امروز از چهره ی جامعه عیان است و حاجت به بیان آن نیست البته انکار پیشرفت و فرو بستن چشم بر واقعیت های بی نظیر او در تمام عرصه ها را نمی شویم که این هم جای خود را دارد.به تبع مزاق این زن از لحاظ انتظارات و نیازها با مزاق زن در گذشته آسمان و زمین تفاوتهاییست، بازخوردی کاملا متفاوت از جنس مدرن و امروزی شدن.

این روزها همه شاهد خیابانهایی هستیم که در آن آموزش ماشین رانندگی توسط یک بانو و آموزش آن برای یک زن هست. بلی.رانندگی با جنس مونث این روزها همه چشمها را به خود خیره کرده است.(2)

باز هم عرض میکنم جدا از اینکه گواهی نامه گرفتن برای یک زن آنهم در این زمان نوعی مد تلقی می شود.

نوع ماشین هم بحث از هویت شناسی و ساختار گرایی یک زن است!!!اینکه زنی مقید به عفت اسلامی است یا نه و یا اینکه مثلا یک زن چادری با یک ماشین مدل بالا رانندگی کند به چه خانواده ای تعلق دارد و یا برعکس چگونه.(کاملا دغدغه های فکری زنان امروزی این مسائل است باور کنید،مسائلی که کاملا درد آور و چند وجبی به دنیا نگاه کردن است.به قول هگل که باید به روح زمانه آن نسل پی ببری... .

بدون اخلاق رنج می بریم:

همه ی بحث را به اینجا کشیدم تا یک چیزی را عارض شوم و آن اینکه ما بدون اخلاق رنج می بریم.چرا که این حکم اول تمام قضایای زندگی ماست و فی المثال کوچکی از آن را رانندگی شامل می شود.فارغ از نگاه های شعاری جنسیتی به این مسئله(که این هم درد آور است) اخلاق چه برای زن و چه برای مرد این جامعه حکم پادزهر را دارد.

باور کنید که فرهنگ سازی آنهم در ابعاد دین ما ضرورت اولیه ی جامعه ی ماست،ادب ونزاکت یک شخص هنگام رانندگی به مراتب بالاتر و موجه ترو اصلیتر از اینست که بدانیم راننده یک زن است یا مرد.به قولی اول اخلاق ما بعد تکنولوژی و تمدن مدرن آنها.

پی نوشت:

(1) زنان در قدیم خیلی مقید به رفتن در مساجد بودند تا به امروز.زنی که متاع صداقت از او دزدیده شده و در بازار مکاره ی دنیا متهم به گناه و دروغ گویی ها از جنس مردانه شده است.

(۲) هرچند روزهای سختی برای مردان هست چرا که مطمئنا به مزاق خیلی از آنان اینچنین فعالیتهایی که شایسته ی یک زن نیست،خوش نمی آید.و شاید کمی متحجرانه و به دور از واقعیت به این مسئله نگاه کنند به هرحال در مخیله آنان این چنین تحولاتی نمی گنجد.

(3) با توجه به اینکه ماه رمضان،ماه تمرین صبرو بردباری است.اما در این ماه اخلاق ها آشفته تر می شود.!!!

"لینک همین مطلب در رجا نیوز  http://asre-zohour.blogfa.com/post-39.aspx "



یکشنبه هجدهم مرداد 1388 |

در 3 شماره اخیر در ستون درنگ و بازتاب مسائل و گفتمانی در خصوص اشرافیت گفته شد.که بزرگانی چون آقایان رشیدی و اسدی و زین العابدینی به نکات مهم و کلیدی اشاره کردند.بنده ی حقیر هم با توجه به این مطالب آنچه که به ذهنم میرسد را خاطر نشان میکنم.

با توجه به این سه مطلب اشرافیت در تمام اقسام مختلف دینی و اقتصادی و سیاسی در جوامع حضور دارد.اما آنچه که لازم به ذکر است تبیین مقایسه ی این موارد در جامعه اسلامیست چراکه نظرات و راهکارهای ما میبایست در چارچوب قواعد اسلامی باشد و نه غربی.

به باور من این سه قسم از یک ریشه و اصل است اما با ظاهری متفاوت.با رنگ آمیزی های جدا. هر کدام در زمان و مکان مختلف.به نظر جامعه شناس مسلمان ابن خلدون"تجمل خواهی و اشرافیت زدگی از آنجایی آغاز می شود که حکومتی خود را در روند توسعه ی مدنیت و میل به گسترش رفاه و صنعت و تجارت بداند"

به عبارت دیگر اشرافیت از زمانهای قبل از ورود اسلام به عربستان در سرزمین های مختلف موجود بوده و بعد از صدر اسلام هم در تاریخ از آن به عنوان ستمگری و استبداد یاد شده.(اشاره به همان حدیث و پیش بینی پیامبر به ابوذر غفاری در نکوهش فرزندان ابوالعاص در حاکمیت و دستگاه خلافتی).

توجه به این نکات این سوال را ضروری میسازد که اشرافیت دینی و اقتصادی و سیاسی چه وقت و کدام موقع مورد ذم و ستایش اهل بیت و بزرگواران دینی ما بوده است؟

مگر نه اینست که پیامبر نصیحتشان همیشه برای بزرگان حکومتی و دولتی این بوده که همنشین مردم و طبقات و اقشار پایین جامعه باشند تا هم فهم درد و رنج مردم به استضعاف کشیده و مستضعف باشند؟

مگرنه اینست که مولا علی (ع) در دوران ولایت و زمامداری خود بر مردم 4،5 سالی بر شکم مبارک خود سنگ میبستند تا آه مردمان فقیر و گرسنه را بچشند؟

مگرنه اینست که اشرافیت اقتصادی همان فرهنگ سازی ها و بدعت های غلط جامعه ی کنونی ماست.که امروزه بیشتر از هرچیزی به این معضل گرفتار شده ایم؟

مگر نه ایسنت که با جایگزینی و کارکرد اشرافیت در جامعه عدالت و برابری دیگر مفهومی ندارد و فزونی و زیاده خواهی نوعی رقابت به ظاهر سالم برای تولید و بازدهی بیشتر تلقی می شود و آن را تبدیل به آرمانخواهی و آرزویی دست یافتنی میکند که هر روز هم مردم بایستی تحمل سختی ها و رنج ها را در معشیت خود ببینند و بچشند؟

مگر نه اینست که اسراف و تبذیر از همین اشرافیت سرچشمه میگیرد چراکه ما همان انسانهایی هستیم که اِنٌ النسَانَ لَیَطغی.اَن رَءاه استَغنی...؟

مگر نه اینست که اشرافیت همان انحصار طلبی عده ای از مردم در جامعه است که قدرتشان را تمام عرصه ها تحکیم مینماید ؟(که در بحث اقتصاد همان زیر بنای اقتصادی مارکسیستی است).

این استبداد نیست؟چرخه ی ثروت در دست عده ای از اقلیت ها؟با زتولید و شکوفایی صنعت آنهم فقط به خاطر سودهی نه چندان زیاد تعریف شده آنهم به روش مارکسیستی؟

مگر نه اینست که جامعه ما هنوز که هنوز است دچار اختلاف طبقاتی چشمگیریست چرا که هنوز عده ای به این باور نرسیده اند که خمس و زکات زیر بنای اصلی جامعه ی آرمانیست؟

آنچه که باید گفته شود اینست که خوی و منش انسانهایی که به تعبیر قرآن یا الیها الذین امنوا و عملوا الصالحات هستند با اشرافیت سازگار نیست.و در میدان آنچه که به جنگ با یکدیگر میپردازند همان اخلاق محمدی و اشرافیت است.(دین خدا و اشرافیت)

به هرحال فرقی نمیکند چه اشرافیت قبل و بعد اسلام باشد و چه اشرافیت پادشاهی قبل انقلاب و بعد انقلاب اسلامی.همه از یک جنس اند با یک هدف.باطن آنها یک چیز را بیان میکند ولی نمایش گستردشان با صورتهای مختلف چشم و گوش مردم را به خود جادو کرده است.

نکته اول:در خصوص تفسیر آیه 95سوره نساء آنچه که مدنظر است"خداوند درجه و منزلت مجاهدین را به کسانی می دهد که با مال و جان خود به جنگ در راه خدا قدم بگذارند"(تفسیر المیزان.جلد9)

با این حساب:

آیا این آیه اشاره ای به کمیت مال داشته است؟

اصلا کجای این آیه میتواند حجتی بر اشرافیت دینی مان باشد؟

شاید تفسیر به رای این گونه از آیات کمکی برای به اثبات رسانیدن حرف خودمان باشد.

نکته دوم:در شماره 290 آذرپیام در مقاله دوست عزیز جناب آقای اسدی ایشان نامه ی امام علی (ع)

به مالک اشتر را نوعی اشرافیت دینی در متون اسلامی و دینی تفسیر کرده اند.و اصالت خانوادگی را همان اشرافیت دانسته اند.

مگر نه ایسنت که اشرافیت دینی همان کسانی هستند که دین و احکام خدا را ملعبه ی دستهایشان کرده اند و با استفاده از ادا و نمایش مذهب دروغین حرف خود را به کرسی مینشانند و همگان را از حضورشان فیض میدهند.و کسی جرات به نقد اینگونه از انسانها ندارد.

آیا اینان همان منظور سخن، مولاست که بایستی کارگزار دولتی از خانواده صالح و شایسته و با تجربه و با حیا باشد؟

نکته سوم:در همان شماره آقای اسدی در این باب اشاره بر این داشتند که جناب رشیدی" انگار باور کرده اند و جدی گرفته اند که این جریان که با هدف مبارزه با اشرافیت سیاسی و نجات دادن انقلاب از چنگال این دژخیمان ..."با لحاظ به اینکه در پایان مطالب خودشان با جملاتی از این دست که خودشان و مسئولان باید نوشت و آگاهی سازی را به تمام کسانی که ادعای دینداری دارند یاد آوری کرد.

حال باید چه کرد؟

رسالت شما و مسئولین فهیم این جامعه چیست؟

باید هم صدایی کنید و میدان را خالی نگذارید تا به همگان این آگاهی را گوشزد کنید یا نه باید ساکت باشید و تا میتوانید تشریفاتی و فرمالیته با این گونه مسائل برخورد کنید؟

کدامیک؟

*http://www.azarpayam.blogfa.com/



پنجشنبه یکم مرداد 1388 |

نطفه ی تحجر از زمانی منعقد می شود که انسان راه تعقل و اندیشیدن را در یک وادی ترسیم بنماید.و به اصطلاح ساده قدمی از قدم برندارد.تعصب و حمیت پرچم دار این وادیست.

تحجر قدیم همان اصالت مند بودن و پیشبرد اهداف در چارچوب سنت و عقاید سفیه و نادرست بود.و تحجر جدید همان ارائه ی سلسله راهکارها و تفکر در ایستگاههای علمی بودن_آکادمیک و لحن ایدئولوژی داشتن.

آنچه که قابل سوال است:

1.آیا تحجر نسبت به مقتضایای زمان و مکان قابل تغییر است؟

2.کدامیک قابل تایید است.تحجر قدیم یا تحجر جدید؟

۳ .آیا تحجر جدید با چنین مشخصاتی برچسب علمی بودن راداراست؟

و میتوان امیدوار شد که راهگشای تحجر قدیم است؟



دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 |

به مادر شهیدی که در ویلچر نشسته بود فکر میکنم..وقتی برای اعمال مفرده محرم شد.جلوی کعبه که رسید.گفت:سلام ای خدا.

سلام ای خدا...

دیر وقتیست که دلتنگ ایمان بچگی هایم شده ام.تفاوتی که آن زمان و این زمان دارم.اینست که آنزمان با فهم نه چندان زیادم خلوص و سادگی را برای خودم داشتم.اما این زمان با فهم چند برابر از ایمان و اعتقاد به خدایم هر روز دورتر و دورتر می شوم...دیده نمیشوم...جز سایه...

 و این یعنی دو مفهوم از ندانستن.ندانستن آن زمان و این زمان...

 الهی لَا تَکلنی اِلی نَفسی طرفَةً عَینَاً اَبَداً

 *قالب جدید زحمات دوست عزیز جناب"چیبین"هست.با اینکه خیلی اذیتشون کردم*

 



سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 |
 

وَاِنٌ الی رَبٌکَ المنتَهی...

 

                 (نجم/42)

 



دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 |

آیا اسلام آورده ایم؟
دیرزمانی است که ما نیز همانند مسیحیان_ که خدا را در کلیساها جا گذاشته اند _ خدای مان را در سجاده های نماز و روزه ها و احیاناً گاهگاهی در زیارت هایی که می رویم، جا گذاشته ایم. خدای ما هنگامی برزبان و دل ها جاری ست که در مشکلات غرقیم و در آن لحظات، یگانه دستاویز ما خداست.
خدا خداهای ما فقط در توسل، کمیل و ندبه پیداست؛ خدای ما تنها در به رخ کشیدن عقاید مذهبی مان به همدیگر مشهود است؛ ایده ی خداپرستی ما فقط در چادرهای سیاه زنانه و ریش های مردانه معلوم است؛ شده ایم از جنس همان مردمانی که خدا اینگونه وصف شان می کند: «وَاِذا اَنعَمنا عَلَی الاِنسانِ اَعرَضَ وَ نَئا بجانِبه وَ اِذا مَسٌه الشٌرٌ کانَ یَئوسا»/ و چون به انسان نعمت ارزانی داریم روی می گرداند و دوری می گزیند و چون به وی بدی رسد نومید می گردد/ اسرا 83.
... هنگامی که به انسان زیانی می رسد ما را می خواند؛ سپس هنگامی که از جانب خود به او نعمتی دهیم می گوید: این نعمت را به سبب کاردانی خودم به من داده اند ولی این وسیله آزمایش است اما بیشترشان نمی دانند/زمر 49.
.
.
.
این آیات، اشاره به کافرانِ منکر خدا ندارد، بلکه دقیقاً اهل ایمان را خطاب قرار می دهد.
با خود چه می کنیم؟با این همه عادات و دلبستگی به ظواهر، دنبال چه هستیم؟خدا؟!
مگر خدا هم تجارت و سود و منفعت اقتصادی است که می خواهیم معامله اش کنیم؟
مگر خدا فرزند ماست که امر و نهی اش کنیم و خواستار اجابت سریع خواسته مان باشیم؟
مگر خدا بازیچه ی امیال و شهوت نفسانی ماست که هرکاری دل مان خواست انجام دهیم و سپس بگوییم خدا
توبه کنندگان را دوست دارد؟
.
.
.
بَلِ الانسان عَلی نَفسه بَصیرَة.
شان خدای ما کجاست و شان خود ما کجا؟
می گویند الاسلام هو التسلیم. آیا تسلیم شده ایم؟ آیا اسلام آورده ایم؟...
خدایا مرا بپذیر... با تمام وجود...
 



چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |
 

انا لله و انا الیه راجعون

 

عهدی که بسته بودیم....

* جای نگرانی نیست...